مطلب قبلي :: صفحه اول :: مطلب بعدي

روزمرگی

سه شنبه ۱۶ خرداد ۸۵

این چند روز تعطیلات رو یک سفر 3 روزه رفتیم شمال و جاتون خالی خوش گذشت . اول قرار بود فقط با پسر عموی عیال بریم و کم کم زیاد شدیم و آخر سر رسیدیم به حول و حوش 30 نفر! که تقریبا جمیع فک و فامیل همراهمون اومدن و این 3 روز رو فقط گفتیم و خندیدیم و دلقک بازی در آوردیم و جای بعضی هاتون خالی نجسی خوردیم و قلیون کشیدیم .
اتفاقا در همین سفر پدر عیال پی به عرق خوری بنده برد و موقع خداحافظی که به پیشنهاد آرش پسر عموی عزیز عیال یه توبرگ رو با معده خالی خورده بودم موقع خداحافظی بابای نگار با حالتی که انگار داره یه تپه گه رو ماچ می کنه باهام روبوسی کرد و چپ چپی هم به دخترش رفت و راهی تهران شدیم .
می دونم حوصله سفرنامه خوندن ندارید و من هم این کار رو نمی کنم صرفا اومدم چند خطی بنویسم و بگم آقا ما هم هستیم و به قول کیوان گاز و گوزی کرده باشم .
یه چند روزی هم forbiden شده بودم که درست شد .

لینک مستقیم | ژوئن 6, 2006 11:30 ق.ظ GMT | نظرات وارده: 7 نظر


.:: نظرات نگاشته شده از سوي خوانندگان



هروقت که بارون ميزنه تورو کنارم ميبينم حس ميکنم پيشه مني هنوزم عاشق ترينم اما اين کابوس آروم آروم تموم ميشه اون روزهم ميرسه.................


:: سه شنبه ۳۰ خرداد / ۱۱:۴۳ صبح ::


آره، گمانم واسه همين است که مي‌گويند: آدم‌ها را در سفر مي‌شود به‌تر شناخت!


هديه :: دوشنبه ۲۹ خرداد / ۲:۰۹ بعدازظهر ::


منم مثل ِ هاله!=))


بچه مخفي :: سه شنبه ۲۳ خرداد / ۰:۳۰ بعدازظهر :: Me@Invisible-Kid.Com


دوستان مودب باشن ناموس اينجا در تردده


روزبه :: پنجشنبه ۱۸ خرداد / ۱۱:۴۹ صبح ::


چرا اتفاقا سفرنامه دوست داريم؛تبريک تبريک :)


مینی ژوپ :: پنجشنبه ۱۸ خرداد / ۱:۱۱ صبح ::


خاک تو سر الاغت


سعيده :: چهارشنبه ۱۷ خرداد / ۴:۴۰ بعدازظهر ::


از خنده مردم از طرز روبوسی پدرزن. :))


هاله :: سه شنبه ۱۶ خرداد / ۵:۳۶ بعدازظهر :: me@mysite.com