مطلب قبلي :: صفحه اول :: مطلب بعدي
زور
شنبه ۲۱ مرداد ۸۵
الان که دارم این سطور رو تایپ می کنم چشمام مثل کون مرغ شده و از زور خواب دارم می میرم نه اینکه فکر کنید عاشق بلاگ نوشتنم ها ! نه الان ساعت 8 صبح و سر کارم .دیشب طبق معمول دعموت شده بودیم عروسی و با عیال و قص علی هذا هاش رفته بودیم کرج .
خداییش خیلی زور داره بشینی از 2 ماه قبل سگ دو بزنی و جور کنی و پول و وقت عزیز رو به بند اف بدی بره تا بتونی طبق رسوم ایرانیان آریایی اصیل و عزیز و قدرتمند و دانشمند و همه چیز فهم باستان یک مراسم برای اینکه بری سر خونه زندگیت بگیری و تازه اونوقت ملت بشینن زرت و زورت پشت سرت ...شر بهم ببافن .تو مراسم دیشب هم که ارکستر خوب بود و غذا به خوبی از حلق مهمونا پایین می رفت و قلیون و مشروب هم به راه بود حرف همه سر زشتی عروس بود و خپل بودن ماهداماد اون شبمون .کافی بود نیم نگاهی به خاله خانباجی های مو شنیون کرده و خط سینه روشنفکری بیرون انداخته و آقایون هیز و قلیون کش و مایه دار مرراسم بندازی تا بفهمی همه سر همین موضوع داشتن با دقت و کنکاش حرف می زدند .
سگ برینه تو این زندگی و زندگی کردنمون .
الان هم خواب خوابم و ساعت 3 گرفتم خوابیدم و 6 عین اسب با صدای زنگ موبایل از خوب بیدار شدم و الان هم با چشم نیمه باز دارم ایم مضخرفات رو تایپ می کنم.
.:: نظرات نگاشته شده از سوي خوانندگان
معمولا از زور خواب چشاي آدما جادکمه ميشه. شما اينجوري شدي .... به خدا من بي تقصيرم
دخترک :: پنجشنبه ۲ شهریور / ۹:۲۸ صبح :: u_dart123@yahoo.com
نظر خودت د مود عروس چي بود؟؟؟؟؟؟؟؟
هديه :: شنبه ۲۸ مرداد / ۲:۰۴ صبح :: goli_shaparak@yahoo.com
چشم وقتي عين کون مرغ ميشه چه جوريه؟؟
عاطفه :: یکشنبه ۲۲ مرداد / ۹:۰۸ بعدازظهر ::
اگر تا آخر وقت اداري امروز -که گذشته!- اون «مزخرفات» رو اصلاح نکنی؛ من ميدونم و تو !
عليرضا :: یکشنبه ۲۲ مرداد / ۵:۰۲ بعدازظهر ::
به جاي تايپ اينا برو يک چرتي بزن. اين حرفا تو گوش کسي نرفته و نميره!
عاطفه :: شنبه ۲۱ مرداد / ۰:۰۷ بعدازظهر ::
اون من بودم !
عليرضا :: شنبه ۲۱ مرداد / ۹:۴۶ صبح ::
روزبه جان، اينا نمي فهمن! حالا هي بگو، اين قدر که ... اي بابا! بي خيال!
:: شنبه ۲۱ مرداد / ۹:۴۶ صبح ::