مطلب قبلي :: صفحه اول :: مطلب بعدي

زارت

سه شنبه ۱۸ مهر ۸۵

هم اکنون که این سطور را تایپ می کنم همکار میز کناری ، کفش و جورابش را از پا دراورده و پاهاش رو صاف گذاشته روبروی صورت من و گویی در جورابهایش گربه مرده بوده است .هر از گاهی هم انگشت های پایش را جهت رفع خستکی تکانی می دهد و با هر تکانی بویی مشئز کننده از خود متصاعد می کند .
کاش قائله به همین جا ختم می شد که این دوست عزیز زرت و زرت روزبهی می گوید و حرفی مفت را تحویلم می دهد . دیروز نیم ساعت تمام در خصوص اینکه ضبط ماشینش را که 10 هزار تومن می ارزیده ! را بدون چشم داشت به خریدار ماشینش داده و می گفت که آدم های لارژی مثل او کم پیدا می شوند .در باب شاهکار های این همکار همین بس که روزی نشسته بویدم که دیدیم صدای داد و فریادی است که به گوش می رسد نگو این دوست عزیز رفته و لیوانی چای برای خودش ریخته و بعد دیده تنگش گرفته و رفته به سوی دستشویی و چون جایی برای لیوانش ندیده ان را در جیبش گذاشته و نشستن سر چاه توالت همان و ریختن چای داغ به معاملاتش همان.این ها همه به کنار آمده بود و بدون اجازه خمیر دندان یکی از دوستان را برداشته بود و به آلتین سوخته اش زده بود .دوست صاحب خمیر دندان بعد از اطلاع از ما جرا خمیر دندان را دور ریخت و می گفت چیزی که این الاغ به فلانش مالیده امکان ندارد به دهن و دندانش بمالد .

لینک مستقیم | اکتبر 10, 2006 05:02 ب.ظ GMT | نظرات وارده: 2 نظر


.:: نظرات نگاشته شده از سوي خوانندگان



روزبه جان!
من از پارسال هر وقت با بوي گند دهان کسي مواجه مي شوم ياد آن نوشته ي پارسالت درباره ي ماه رمضان مي افتم. همان که نوشته بودي طرف تو را کنار ديوار گير کشيده بود و بوي گند دهانش را حواله ي بيني نگون بخت تو کرده بود! امسال در تمام ماه رمضان به خصوص در مواقع استشمام اين بوي دل انگيز بلافاصله آن يادداشت به يادم مي آمد. آن يادداشت و اين يکي از لحاظ فضاسازي و توصيف محيط و اجزاي سازنده حرف ندارند. بيست بيست بيست!


مسعود برجيان :: یکشنبه ۲۳ مهر / ۱۰:۰۹ بعدازظهر :: borjian@gmail.com


روزبه از خنده یک‌وری افتاده‌ام. برم که دونه دونه برای روری ترجمه کنم. بی‌همتاست این روایت. گربه مرده توی جوراب ... محشر بود!


هاله :: چهارشنبه ۱۹ مهر / ۰:۲۴ بعدازظهر :: me@mysite.com