مطلب قبلي :: صفحه اول :: مطلب بعدي
زارت
دوشنبه ۲۲ آبان ۸۵
تف به این زندگی تخمی!
هر چند به نگار قول دادم این کلمه رو نگم ولی بعضی وقتها بهترین صفت برای ادا کردنه .خیر سرم پری روز از گرفتگی دل نوشتم و گفتم بنویسم کمی سبک بشم .امروز یه زنجیره اتفاق برام افتاد که داره دیوونه ام می کنه .
صبح ساعت 6:45 از خواب بیدار شدم و تند تند یه قهوه و بیسکوییت خوردم و لباس پوشیدم و پریدم تو آسانسور و رفتم ماشین رو روشن کنم که دیدم یه حرومزاده دور تا دور ماشین رو خیلی تمیز و مرتب خط انداخته و رفته پی کارش .همین قضیه به طور اکمل رید تو مغزم و راهی محل کار شدم .وقتی رسیدم سر کار زنگی به مادر عزیز تر از جان زدم و دیدم ناراحت و غمگینه و خبر داد که مادر بزرگم حالش خیلی بد شده و بردنش بیمارستان .
نیم ساعت بعد برای پی گیری کار انتقالم زنگ زدم به اداره کارگزینی و مسئول اونجا در کمال مسرت به اطلاعم رسوند که اداره ای که می خوای بری پستی رو تقاضا کرده که در حال حاضر پره و باید صبر کنی تا خالی بشه .
دیگه داشتم از ناراحتی منفجر می شدم که موبایلم زنگ خورد و یکی از کسایی که براش کار عکاسی کرده بودم زنگ زد و خبر داد که از عکس ها خوشم نیومده و ادیت هات خوب نبوده و این یعنی 60 تا عکسی که بابتش 400 هزار تومن پیش گرفته بودم هوتوتو !
امروز هم به بچه ها نفری 150 تومن پاداش دادن و من چون می خوام از این ادره برم دو زار هم بهم تعلق نگرفت .
آخرین خبر بدی هم که گرفتم این بود که به یکی از بچه ها 500 هزار تومن داده بودم که سه روزه بهم بده امروز خبر رسید اقا رفته سوریه .
و این یعنی اینکه بنده با احتساب خرید یه لنز 70 -200 سیگما و لب تاپ در ماه گذشته و خرج حدود 200 تومن بابت مسکرات جهت دوستان و فامیل و اینکه حقوق نگار رو هم سه ماهه ندادن و قرار هم نیست حالا حالا ها بدن باید با چیزی در حدود 30 هزار تومن زندگی کنم .
آخه به این زندگی غیر از تخمی چیز دیگه ای میشه گفت .
.:: نظرات نگاشته شده از سوي خوانندگان
لپ تاپ!
:: دوشنبه ۲۹ آبان / ۷:۱۵ بعدازظهر ::
آره٬ میشه گفت «تخمی تخیلی»
گناهکار :: دوشنبه ۲۹ آبان / ۱۱:۱۳ صبح ::
آره میشه گفت زندگی
عماد :: سه شنبه ۲۳ آبان / ۰:۳۳ بعدازظهر ::