مطلب قبلي :: صفحه اول :: مطلب بعدي
دوووماخ
دوشنبه ۲ بهمن ۸۵
امروز صبح کمی دیرتر از حد معمول از خواب بیدار شدم و دلیلش کم خوابی دیشب به دلیل دیدن فیلم داستان کوتاهی درباب عشق به کارگردانی کیشلوفسکی خدابیامرز بود و خداییش ارزش کمخوابی را داشت .خلاصه صبح ساعت 7:15 از خواب بیدار و شدم و یک تکه از ساندویچ هایدای به جا مانده از مراسم تولد پنجشنبه را سق زدو و سر فرصت قهوه ای آمده می کردم که نگار که 10 دقیقه قبل به سر کار رفته بود زنگ زد و گفت بدو که برفی می بارد خفن و اگر ندوی محال است که بتوانی ماشین را بیرون ببری من هم یک قلپ قهوه سر کشیدم و دوان دوان به سمت ماشین سرازیر شدم و خدا این سازنده اتی ساز را زیر گل ببرد با این سراشیبی ورودیش که پس از کلی کل کل و بوکس باد راهی پارکینگ مترو شدم و به دلیل سرعت زیاد فراموش کردم که صورتم را بشورم و از قضا مقداری سنبله *به قطع یک نخود از سوراخ منخرین( همان سوراخ دماغ) بیرون زده بود و من هم رویم نمی شد در جلوی حضار مترو انگشت به دماغ بشوم لاجرم روزنامه وزین اعتماد را در جلوی بینی گرفته بودم و نوشتهای روزنامه را از فاصله دو سانتی می خواندم و چند باری هم که سعی کردم با فرت یا فورتی بالابکشمش دیدیم سخت جان تر از این حرف ها است .زمان گذشت و من به کمک تنفس از دهان زنده بودم تا به ایستگاه موعود رسیدم و مثل اسبی جوان در عهد شباب از واگن پیاده شدم و منتظر شدم تا بقیه دوستان همراه بروند و در نهایت روی پله برقی رفتم و انگشت را تابی دادم و آماده می شدم که از شر سنبله خلاص شوم که پیرزنی محترم و دوستداشتنی ارام آرام روی پله آمد و دقیقا در پشتم قرار گرفت من هم نیمه انگشت در دماغم بود و مشغول کل و کشتی با جسم مزاحم به خود آمدم و همانند یک جنتلمن واقعی نیمی از انگشت در دماغ تا بالای پله ها رفتم .
چشمتان روز بد نبیند همین موقع انگار قطار روبرویی هم رسیده بود و جمعیتی که عمدتا از قشر آسیب پذیر بودند همانند رمه گاوان کارتون لاین کینگ به سمت پله برقی حمله کردند و جوری از پله بالا می جهیدند انگار مسابقات پارا المپیک ؟×) مغزان عالم است .
من هم در این گیر و دار ما یحتوای سمبله را بیرون آوردم و نمی دانستم با آن چه کنم که خز پسری جوان با مویی بلند و زیر ابرویی محرک قوای باه چنان از بغلم گذر کرد که تمام سمبله تمام و عیار بر وی مالید و دست ما پاک پاک شد.
خدای تعالی همه خزان و جوادان و نادخان و خستگان و زیزیغان و زاغارتان عالم را به سلامت دارد .
سمبله : توده ای است چسبناک و عموما سبز رنگ که در بینی به دلیلی فیلتر خس و خاشاک به وجود آمده غالبا طعمی شور دارد .در متون کهم سنبلنگ گفته شده و معرب ژمپلگ بوده است.
.:: نظرات نگاشته شده از سوي خوانندگان
خيلي باحالي .همين
امير مسعود :: پنجشنبه ۵ بهمن / ۳:۳۲ بعدازظهر ::
تولدت مبارک باشه رفتي تو ۲۶ سالگي اميدوارم۹۸۸۹۰۴۳۷۵۴۷۵۴۷۵۹۴۵۷۴۳۵۷۴۳۸۲۰۳۸۵۷۴۹۵۷۴۵۸۷۶۵۸۴۵ انقدر ساله بشي
:: پنجشنبه ۵ بهمن / ۹:۳۰ صبح ::
واجب شد از ژمپگ تحقیقات مبسوط تری صورت بگیره.ببینم این سنبله حاصل لقاح برف و فیلم دیشب بود ؟!
داریوش :: پنجشنبه ۵ بهمن / ۸:۳۶ صبح :: beladi@gmail.com
خيلي جالب بود حادثه اي که واسه همه اتفاق مي افته کلي خنديدم
:: سه شنبه ۳ بهمن / ۸:۵۸ صبح ::
هي پسر تو خدا مي نويسي:)) در مورد فيلم ها هم حتما مزاحمت خواهم شد:*
به نگار هم سلام برسون :)
پرگلک :: سه شنبه ۳ بهمن / ۲:۲۴ صبح :: parisaa@gmail.com
هي پسر تو خدا مي نويسي:)) در مورد فيلم ها هم حتما مزاحمت خواهم شد:*
به نگار هم سلام برسون :)
پرگلک :: سه شنبه ۳ بهمن / ۲:۲۱ صبح :: parisaa@gmail.com
لذت برديم از لغت سمبله در اين پست.!!!
شيدا :: دوشنبه ۲ بهمن / ۲:۵۴ بعدازظهر :: sh_karami61@yahoo.com
چقدر بهداشتي بود اين پست!!
مريم :: دوشنبه ۲ بهمن / ۱:۳۲ بعدازظهر ::