مطلب قبلي :: صفحه اول :: مطلب بعدي

گلستان عمر عمران به تطاول رفت

شنبه ۱۵ مهر ۸۵

سر شلوغی های پنجشنبه و مهمان های تا دم صبح فرصت مغتنمی شده بود برای فراموشی پیرامون و لمحه ای برای در خود گم شدن حال به مدد جانی واکر بود یا ذغال خوب و رفیق بد نمی دانم اما همه لختی این دو روز را سختی خبر شنبه و دیدن خبر مرگ عمران صلاحی عزیز سخت و ستبر کرد و باز فهمیدم در همان دنیای گهی که بودم هستم و مروت و مرام نداشته ما ابنا بشر هم درو کارساز نشده و همان سبق که جان میگرفت و کام تلخ میکرد به راهش ادامه می دهد .عمران صلاحی را چند باری دیده بودم و از شنیدن و خواندن کلامش لذت برده بودم .
امروز که عکسش را دیدم همه چیز در نظرم امد الا مردنش الا تاریک شدنش الا تمام شدنش .خشک شدم‌،‌تا حالا مرگ خیلی حالا را دیده بودم اما این یکی خیلی تلخ بود بعد از مرگ حسین پناهی هیج مرگی اینچنین تلخم نکرده بود و اشکم را در نیاورده بود .آنان که که در این سیاهی شبگیر لبخندی خنده ای حتی تبسمی به ما هدیه می دهند .روحی آسمانی دارند و وجودی والا و رفتنشان لا جرم سخت است و نبودشان عرصه را تنگ تر می کند و نفس را سنگین تر .
هیچ وقت فراموش نمی کنم کلام محکم و متینش را در قبرستان کرج در سالگرد پوینده و مختاری که : (( داروی نظافت برای رفع موی زاید به کار می رود خصوصا موی دماغ .....)) و فریاد و دستی که از جمعیت برایش به صدا در آمد .
یادم نمی رود سالگرد سروانتس که کنارم نشسته بود و مجری برنامه را که ریش پرفسوری بلندی داشت همانند دن کیشوت می دید و گپی که هر چند کوتاه با او زدم .
یادن نمی رود آن شب سرد زمستانی را که با ما بود و با ما گفت و از او لبریز شدیم .
هنوز که هنوز است از گلستان او هر از گاهی ورقی می برم و سیراب می شود .
یادش که کماکان با ما است و روح وجودش در بین ما ماندگار خواهد ماند.
زود تمام شد و کاش نقطه سر خطی هم بود .


لینک مستقیم | 7, 2006 08:42 GMT | نظرات وارده: 5 نظر


.:: نظرات نگاشته شده از سوي خوانندگان



چيزي نميتونم بگم جز اينکه که خدايش بيامرزاد!
با رفتن امثال عمران صلاحي چبزايي رو از دست ميديم که مطمينم هيچ وقت و هيچ چيز نميتونه جايگزين اونا بشه.
خدايش رحمت کناد!


امضا :: جمعه ۲۱ مهر / ۵:۵۲ صبح :: fasl_e_gostakhi@yahoo.com


آره همه فراموشش میکنیم مثل بقیه کسانی که زود رفتن !
ولی مطمئنم از حالا انتشارات مختلف دارن برای چاپ شعرهای اون مرحوم این در اون در میزنن !


اثر انگشت :: پنجشنبه ۲۰ مهر / ۴:۰۷ صبح :: fasl_e_gostakhi@yahoo.com


چقدر زيبا راجع به عمران صلاحي نوشتين . حس غريبي داشت خوندن اين پست شما . البته قبلش با خوندن پست اخر کيوان اشک هامو ريخته بودم ! اما در مورد امثال صلاحي بايد گفت : حيف بود به اين زودي هنوز يه عالم نانوشته داشت اينه که حال ادم بدجور گرفته ميشه .


لیلا :: شنبه ۱۵ مهر / ۲:۵۳ بعدازظهر :: leila_s967@yahoo.com


اولين بار تو وبلاگ تو عکستو باهاش ديدم رفتم دنبالش ببينم کيه و از نوشتههاش خوشم اومد.روحش شاد باشه واقعنم که چقدر بهونه هاي خنديدنيمون يکي يکي کم ميشن.


نرگس :: شنبه ۱۵ مهر / ۲:۲۴ بعدازظهر :: SHARABENOOR@YAHOO.COM


فراموشی چه واژه ی آشنايی...


غريبه :: شنبه ۱۵ مهر / ۱۱:۲۳ صبح :: matroud@gmail.com