مطلب قبلي :: صفحه اول :: مطلب بعدي
یلدا نویسی
شنبه ۲ دی ۸۵
خب انگار بنده هم از سوی داریوش بلادی عزیز برای نوشتن 5 گانه یلدا انتخاب شده ام و سعی کرده ام از چیز هایی بگویم که شخصی است و شاید کسی تا امروز در نوشته هایم سری از آن در نیاورده است
1. آدم بسیار ترسویی هستم و از سوسک و پروانه و همه حشرات غیر از مورچه و هواپیما و رانندگی با سرعت بالا و دعوا و خوردن مشت تو دماغم و عمل زیبایی دماغ که برای امثال من اوجب است خیلی خیلی می ترسم .
2.معمولا تو خواب چند باری بیدار می شم و سابقه راه رفتن تو خواب و یکبار شیرجه تو پجره اتاق که منجر به 20 تا بخیه شد را هم دارم .البته یکسالی که فقط شب ها در خواب نطق بعد از دستور می کنم .
3 .آدم بسیار بسیار رفیق باز و اجتماعی و بگو و بخند و در واقع لوده ای هستم و اگر جایی باشم و حرفی بزنم و کسی نخنده از اون فرد به شدت متنفر می شم حقیقتش رو بخواین خودم رو آدم بسیار با مزه ای می دونم .
4. بزرگترین کابوس زندگی من گیر کردن تو کمدیه که خودم رو نتونم درش تکون بدم و بعد اون کمد بیفته زمین جوری که توش گیر بیفتم یه چیزی تو مایه فشار قبر متدینین
5.از سن 18 تا 22 بسیار بسیار دگم و مذهبی بودم و روزی 25 رکعت نماز قفلیه و نافله می خوندم که تمام این تفکرات در یک سلسله تفکرات و تعلمات و مطالعات به باد رفت .
6.در دوران مدرسه شلوغ ترین شاگرد ها بودم و نمره انضباط پیش دانشگاهی من نه است .و ناظم مان روزی گفت :(( به ناموس زهرا نمی گزارم تو کنکور بدهی ))ولی کنکور دادم و قبول هم شدم .
7.در دورانی کوتاه از زندگی حول و هوش 6 ماه تبدیل به یک دون ژوان واقعی شدم و در ان واحد با 7 نفر دوست بودم و از خاطرات من تماس پیا پی این 7 دختر با من در یک ساعت بود .شایان ذکر است پیش و پس از آن همیشه به قول معروف تک پر بوده ام .
8.در همان دوران مدرسه هر وقت که گیر می افتادم به سیم ثانیه همه همدستان را لو می دادم .
9.اولین دختری که با او دوست بودم را به این دلیلی از دست دادم که برای گرفتن کارت کنکور از در شرقی دانشگاه وارد شدم و به او گفتم منتظر بمان و کارت را گرفتم و از در غربی در حالی که او را فراموش کرده بودم به خانه رفتم .فردای آن روز اولین دوستی من به هم خورد .
10.یکبار در سن 23 سالگی بر اثر مصرف مشروب از نوع ویسکی و جین دچار تگری شدم و دو ساعت تمام در کوچه های خیابان بوسنی و هرزگوین عق می زدم و مدت 6 ماه می زده بودم .
خب این ها 10 تا شد 5 تا برای زاغارت و 5 تا برای گفتار تازه می توانستم 5 تا برای عکس اباد هم بنویسم که رحمم به خواننده آمد
دوستانی هم که دعوت می کنم عبارتند از
علیرضا
زیتون
خیابان شماره 11
تفتستان
مجید زهری
.:: نظرات نگاشته شده از سوي خوانندگان
جالب اين بود که اصلا فکر نمي کردم اينطوري باشي:))) کلي خوشمان آمد از شخصيت طنازت!
خيلي بامزه نوشتي.
و ممنون از دعوتت!
زيتون :: سه شنبه ۵ دی / ۴:۳۲ صبح :: z8un@z8un.com
هي آغا روزبه خان من يه ؟ گذاشتم آخر اسمش محض احتياط دو سه تا هم !!!!! ولي چيچي فرش نشد که نشد.يه کار ساده تر بلد نيستي بگي انجام بدم خانواده اي رو از نگراني . برهاني.
در مورد اون موضوع بازم ميگم ..نگي نگفتي ها حال هي واسه من سينه چاک بده و قسم حضرت عباس بخور وقتي روسري سر کردي عالم و آدم رو خبر ميکنم بيان بهت بخندن.
آنا :: دوشنبه ۴ دی / ۱:۰۱ بعدازظهر :: www.arezo417@yahoo.com
آنا خان شما ثابت کن بنده خودم مي برم مي اندازم دور :)))
روزبه :: دوشنبه ۴ دی / ۰:۴۳ بعدازظهر ::
هي آقا اين چيه اومدي تو وبلاگه من نوشتي؟؟؟؟ از جنسيتت هم مايه گذاشتي ؟؟؟؟بعدا فردا اگه خودم با جلادم اومديم که شرط رو ادا کنيم عز و جز نکني بگي ببخشيد . گناه دارم اشتباه کردم .ديگه از اين شرط بنديا نميکنم ها .خودت گفتي سر جنسيتم نزني زيرش ها...
يه چي ديگه مي خواستم بگم زنگ خورد ....فيلا بشين حساب کتاب کن ببين چه جوري ميتوني بعدا با اسم -- آغا روزبه خاني -- بسازي
آنا :: دوشنبه ۴ دی / ۰:۱۹ بعدازظهر :: www.arezo417@yahoo.com
خوبه ها!اينجوري پيش بره تا آخر سال يلدا بازي داريم احتمالا همه وبلاگ نويس ها يلدا بازي رو دوست دارن
راشنو :: دوشنبه ۴ دی / ۱۱:۱۸ صبح :: rasn0@yahoo.com
با مزه که هستي ولي سايز دماغتو يادم نمياد!
:: دوشنبه ۴ دی / ۱۱:۱۶ صبح ::
اين داستان يلدا چيه همه دارن مي نويسن ؟!
shahab :: دوشنبه ۴ دی / ۱۱:۱۲ صبح :: shahab_bah@yahoo.com
شرتو جان دمت گرم من خودم اصلا يادم نيست در واقع الزايمر شديد دارم
روزبه :: دوشنبه ۴ دی / ۱۰:۵۴ صبح ::
از آنجايي که ما در بعض اوقات حافظه خيلي خدايي داريم مي گوييم که قبلا از شماره دو سر در آورده بوديم چون خودتان سر راست نقل کرده بوديد!
شرتو :: دوشنبه ۴ دی / ۱۰:۴۲ صبح :: shartooo@yahoo.com
با مزه بود يه عاله هميشه موفق باشي
ولي کاش راجب کارات تو زاغارت هم يه خورده مينوشتي.
فيروزه :: دوشنبه ۴ دی / ۹:۳۶ صبح ::
نميخندم حرصت دربياد :)
پدرام :: دوشنبه ۴ دی / ۸:۱۷ صبح :: pedrumx@gmail.com
تولد اين ذهن خلاق تو به عرصه ي تفکرات بشري مبارک!
خوب مرا خنداند.....
باران :: یکشنبه ۳ دی / ۸:۰۱ بعدازظهر ::
اي همچين رابطه خوبي هم باهاشون ندارم! ;))
روزهای بی خاطره :: یکشنبه ۳ دی / ۵:۳۳ بعدازظهر :: sh_darkblue@yahoo.com
مرسي خيلي جالب بود. من هم از خوندن نوشته ي شما لذت بردم. موفق باشيد.
شادي بيضايي :: یکشنبه ۳ دی / ۵:۱۷ بعدازظهر ::
کامنت قبلي از من بود
شراگيم :: یکشنبه ۳ دی / ۸:۳۶ صبح ::
سلام...مرسي از لطفت...تصميمشون عوض شد...يک عده ديگه دارن ميان اونجا..
:: یکشنبه ۳ دی / ۸:۳۵ صبح ::
دمت گرم خوشم اومد موجود پایه ای هستی/ ولی جدی دم من گرم کاری کردم تو یک روز دوتا پست بدی بیرون!
داریوش :: شنبه ۲ دی / ۸:۳۳ بعدازظهر :: beladi@gmail.com
امان از دست تو...
شهــــلا :: شنبه ۲ دی / ۶:۴۵ بعدازظهر :: shahlajooon2003@yahoo.de
مردم از خنده :))
شروين :: شنبه ۲ دی / ۳:۰۱ بعدازظهر ::