مطلب قبلي :: صفحه اول :: مطلب بعدي

روز بم

سه شنبه ۵ دی ۸۵

خدای را شکر که در این فقر سوژه برای وب نگاری هستند دوستانی همانند سلمان و الپر که موضوع انشا می دهند .الپر دو سوال را مطرح کرده که هر دو را به تفصیل توضیح می دهم .
1- روز 5 دی 82 که بم لرزید، کجا بودید؟ خبر را از کی و کجا و چگونه شنیدید؟ چه حالی پیدا کردید؟
در روز زلزله من بی خبر از همه جا به همراه تعدادی از دوستان به کنسرتی به نام ماتریکس رفته بودیم و در ابتدای شروع کنسرت مجری برنامه که یکی از همین یعجوج معجوج های تلویزیون ملی آریایی اسلامی سلام و صلواتی است روی صحنه آمد و خبر زلزله را داد سکوت مرگباری سالن میلاد را فراگرفت و صدای زجه های دخترک پشت سری که با ناله به همراهش می گفت خانواده اش در بم بوده اند و خبری از آنها ندارد موجی از ناراحتی موقت خاصه ما ایرانیان را در سالن ایجاد کرد که با خروج آن خانم موج از بین رفت و همه دوباره شاد و خندان وچیپس خوران به تماشای کنسرتی مبتذل نشستند و به خوبی به یاد می آورم که نیمی از جمعیت از فرط کسالت باری برنامه سالن را ترک کردند .
شب به خانه رفتم و اخبار را از تلویزین پیگیری کردم و دیدین صحنه ها مثل آوار بر سرم خراب شد .دیدین انسان هایی که دسته دسته زیر خاک رفته اند و خواب آخر را با گلویی پر از خاک و تنی له زیر آوار به صبح عدم رسانده اند تنم را لرزاند .از سویی دچار نوعی دگانگی شده بودم بین ارگ بم و مردم بم و به درستی نمی توانستم تمیز بدهم که وجدان و روحم بابت کدام یک از ایم فجایع خون تر است .و در نهایت دیدیم که جان انسان جانی که تنها یک بار فرصت استفاده از آن میسر می شود برتر از هزارن بنای گلی و خاکی به جا مانده از گذشته است .
2- بهترین خبری که دوست دارید درباره بم بشنوید، چیست؟ واقعی باشد یا آرزو هم فرقی نمی کند.
برایم شنیدن کافی نیست دوست دارم بروم و ببینم که زندگی دوباره به مردم بی پناه آن خطه سلامی نو کرده و مردمانش می توانند این بار بدون ترس از زلزله ای دیگر در سرپناه محکم و ستبر خویش زندگی می کنند و در بابا ارزو هم که مشخصن چه ارزویی بهتر از این که بیدار شوی و ببینی زلزله ای نبوده و بم و ارگش و مردمانش همه به زیستن مشغولند .

پی نوشت ؟ترانه ای در باب زلزله بم

لینک مستقیم | 26, 2006 02:03 GMT | نظرات وارده: 8 نظر


.:: نظرات نگاشته شده از سوي خوانندگان



دو روزی میشه که از بم برگشته ام.با اینکه قبل از زلزله ندیده بودمش اما الان 3 سال بعد زلزله همه چی افتضاحه.مردم بیمارن .افسرده اند.نمیرن تو خونه هاشون .میترسن .حاضرن تو کانکس بمونن اما صحنه ی از دست رفتن عزیزاشون هر لحظه جلوی چششون نباشه.کی باید به این مسوولان عزیز بگه بابا مدیریت بحران این نیست جاهایی که لازمه نیستن و.....
چی بگم...همه چیزمون همینه آخه.......
هممون انگ همیم.


لیلا :: سه شنبه ۱۹ دی / ۴:۲۸ بعدازظهر :: leila1049@yahoo.com


salam pesare khoob halet chetore? magar inke injuri betunam ba too chand kalamei sohbat konam. Shayan kamkam dare rah mire, hanooz kami milange wali ommidwaram ta chand rooze dighe behtar beshe. maman chetore? negar chikar mikone? ma ham badak nistim wa ba zemestane na chandan sakhte alman dar hale sakhtan hastim. Adresse maile man un balsat, tunesti je khabar az khodet bede.

je mache ghonde az tarafe hameye ma


Daee Hossein az alman :: شنبه ۹ دی / ۱:۱۲ صبح :: rkaini@web.de


سلام روزبه جان . اميدوارم اوضاع و احوال رو به راه باشه . والا ترجيح مي دم اولين کامنتم راجع به اعترافاتت باشه و نه زلزله بم که اتفاقا سه روز بعد از زلزله اونجا بودم و چيزهائي ديدم که کابوسش تا يک سال بعد هم رهايم نمي کرد .
اين قضيه گير کردن توي کمد واقعا هولناکه ! در ضمن ايوالله به مغزت که تونسته يک همين احتمالي رو در نظر بگيره .
شماره نه خداااااااا بود .
در مورد شماره سه : اتفاقا از اين تيپ ها هستي که ژنتيکي بامزه هستن و جدا خداي چيز تعريف کردني و خودت ديدي که علي رغم افسردگيم در اون شب چقر خنديدم . حس طنزت زيباست و باور کن اين استعداديه که خيلي ها ندارن . يعني درک طنز که احتياج به هوش داره و خيلي ها هستند که نکته هاي طنز اميز خيلي چيزها رو نمي گيرند و حتما زياد هم ديدي .
به هرحال نظرت راجع به بامزه بودنت کاملا درسته و در اين مورد هيچ وقت شک نکن .
از اون خيابون بوسني خيلي خاطره دارم و موقع ساخته شدن برج مينياتور توي اون کار مي کردم ژيش مهندس مير اسکندري که سازنده اش بود .
به هرحال روزبه جان جدا از اشنائيت خوشحال شدم و اميدوارم هرچه زودتر ببينمت . فعلا باي . در ضمن دوست عزيز وبلاگ جالبي داريد و لطفا به من هم سر بزنيد !!!!!


دلقک :: جمعه ۸ دی / ۲:۱۲ صبح :: sheytane_vasvasegar@yahoo.com


اين يلدا رو خوندم ... بند ۹ هش خيلي خنده بازار بود :)) ...


ويدا :: پنجشنبه ۷ دی / ۸:۰۸ بعدازظهر ::


روز زلزله ي بم رو اصلا يادم نمياد ... يعني نمي دونم چطوري اين خبر رو شنيدم و چه حسي پيدا کردم ... در واقع مي تونم بگم انقد مشغول بودم که خبرو يه روز ديرتر بشنوم !!! ولي اينکه دوست دارم چي دربارش بشنوم ! دوست دارم بشنوم که همش يه شوخي بوده !!!! يا شايد بهتر باشه بگم .. دوست دارم بشنوم که هيچکي اونجا زنده نمونده باشه ...چون توي اين شرايط مردن از زنده بودن بهتره ...


ويدا :: پنجشنبه ۷ دی / ۷:۵۴ بعدازظهر :: vida.madridi@gmail.com


نوشته زیبا و حزن انگیزی بود و تداعی کننده یکی از تلخ ترین خاطرات زندگی من . هر چند اون موقع در ایران نبودم اما شوک ناشی از خبر تا مدتها باهام همراه بود . در مورد ناصر عبداللهی هم قابل تقدیره که شما جزو معدود بلاگرایی بودین ( در میان وبلاگهایی که میخونم ) که اینقدر زیبا حق مطلب رو راجع بهش ادا کردین و متاسفانه همون نهادها و ارگان هایی که در اوج شهرتش بیشترین استفاده ابزاری رو ازش بردن ............ بگذریم سراپا اگر زرد و پژمرده ایم ، ولی دل به پاییز نسپرده ایم. چو گلدان خالی لب پنجره پر از خاطرات ترک خورده ایم...


ليلا :: چهارشنبه ۶ دی / ۹:۳۶ صبح :: leila_s967@yahoo.com


درود بر تو روزبه جان
براي امروز که سالگرد زلزله بم است خيلي حرف است و من ميخواستم با گزارشي از موج يشرو به روزم شوم که به دليل اسباب کشي وبلاگيُ مقدور نيست.
بله درست در همون روزها با مهندس سعيدي آشنا شدم و براي تهيه لوازم لازم براي بچه هاي يتيم و بي خانماني که هنوز نه داراي چادر و نه اتاقک هاي اضطراري «نامش را فراموش کردم» و با بيدار کردن مردم مهربان که از موقعيت اين بيچاره ها بي خبرند و از نرسيدن کادو هاي مردمي مي سوختم و کاري از دستم بر نميومد.
ميخاستم امروز از بچه هاي يتيمش و بزرگ شدنشون بنويسم و تقدير نامه اي که برايم از طرف مديريت يتيم خانه فرستاده شد و کلي خجالت که کشيدم براي اين کار زيبايشان و ....
خلاصه که بچه هاي بم را مانند فرزندان خودم دوست دارم.
اميدوارم خداوند هميشه يار و نگهدار همه باشد.
تا درودي دگر بدرود.


شهــــلا :: سه شنبه ۵ دی / ۶:۴۷ بعدازظهر :: shahlajooon2003@yahoo.de


روزه زلزله بافق یزد بودم و 2 3 ساعتی از بم فاصله داشتم.واکسن سرخچه رو که بدجوری تبلیغ میکردن زدم و سوار قطار شدم بیام تهران/ تو راه دم صبح زلزله شد و قطار یکی دو ساعتی ایستاد و نفهمیدیم چی شد/

اما تهران. هیچ خبری نبود حتی تا ساعت 12 تبلیغ طنز بامشاه اینارو پخش میکرد ولی ساعت 8 صبح کانال ال بی سی فاجعه رو گزارش کامل داده بود.
تو وبلاگ الپر هم همینو نوشتم !
موفق باشی


داریوش :: سه شنبه ۵ دی / ۴:۲۱ بعدازظهر :: beladi@gmail.com