مطلب قبلي :: صفحه اول :: مطلب بعدي

توری جهت تنزیل عذاب اخری

یکشنبه ۱۷ دی ۸۵

هفته گذشته بود که در مجله وزین عکس به سرپرستی استاد امیرلویی تبلیغ تور عکاسی کویر را دیدیم و فی الفور از انجا که از عشاق عکاسی هستم و راستش را بخواهید به عنوان یک عاشق سینه چاک خیلی ضایع و درو از ملاس بود که از کویر عکسی نداشته باشم سریعا مبلغ 30 هزار تومان ناقابل بابت خویش و علیا مخدره به پیوست نامه ای شامل مشخصات به دفتر مجله عکس در خیابان ابوریحان پیک نمودم .
تا 12 شب پنجشنبه بود در تب و تابی کویری سوختم وساختم و با عزمی جزم دورین و سه پایه و سایر افزودنی های مجاز را لحاظ کردم و به همراه عیال راهی خیابان ابوریحان شدیم و تول مبارک را در همان حوالی پارک نمودیم و از دور دوستان همفکر و عکاس را دیدیم و به وسیشان سیالان نمودم و چشمتان روز بد نبیند از بین 40 نفری که آمده بودند تنها من و 4 یا 5 نفری دیگر دوربین عکاسی داشتند و الباقی چیپس و پفک وبه همراه داشتند و در دسته هایی چند نفره دست در دست معشوق ایستاده بودند و منتظر اتوبوس بودند .
باری منتظر اتوبوس بودیم و منتظر بودیم که اتوبوسی مدل بالا از نوع ولوو یا بنز بودیم که دیدیم چیزی درب و داغون هلک و تلک کنان کوچه را رد کرد و در برابرمان ایستاد .هنوز منگ درک این وسیله غریب به عنوان حاملمان به سر منزل عکاسی بودیم که به دستور جناب امیر لویی دسته دسته روی صندلی ها که بیشتر به قسمت حمل و نقل احشام می مانست وارد شدیم و من هم کنار پنجره ای که از فرط چرک به پلاستیکی مات می مانست نشستم و ماشین راه افتاد .
هر چه از تهران دور تر می شدیم فوج فوج سرمایی بود که در عمق عمق وجودم نفوذ می کرد به طوری که با کاپشن و لاینر خر خفه کن پشم شیشه اش انگار بیکینی پوشیده ای و برای تعطیلات درون فریزر رفته ای.دیواره فلزی بدنه اتوبوس به قدری سرد بود که کاسه زانویم به گاه برخورد با آن دچار تخلخلی غیر قابل باور می شد و تا خود سحر گاه به کویر رسیدیم ارزیدم و بر پدر مادر فون تریه لعنت فرستادم .
الباقی ماجرا خوب بود و به کویر رفتیم و تنها بدی جریان ابری بودن هوا و تر زدن به کل انگیزه برای عکاسی از کویر بود که نه از کنتراست خبری بود و از آسمان آبی .و تنها دلخوشی سف دیدین دوستانی از سایت فتو آن هم جناب سپهر خان صمدیان و علی رجبی عزیز بود که هنرمندانی بودند و هستند یه غایت دلپذیر .
ماجرا گذشت و برای نهار به کاروانسرایی در مرنجاب رفتیم و آنجا دیدیم عده ای امده اند و دارند جوجه ای سیخ می کشند و دهان همه دوستان از فقیر و غنی آب افتاد و خوشحال که جوجه ای می زنیم نشسته بودیم که گفتند نهارتان را آوردیم و دیدیم برایمان ساندویچی کالباس فراهم اورده اند و درون نان باگتی پرز و دراز یک پدر کالباس را کشیده اند و مالیده اند و ته آن خیار شوری گذاشته اند و باید ان را به عنوان نهار تور بخوریم .
خلاصه نان باگت پر از خمیر را خوردن همان و تمام دوستان را ترش کردن همان .از مجموع 20 عدد قرص آلومینیوم ام جی اس تنها یک عدد برای خودم و ماند و الباقی را دوستان خوردند بلکه التیامی شود برای کالباس و نان باگتی که خورده اند .
در بین راه هم اتوبوس چند باری خراب شد و آن زمان هم که درست بود از موزیک های مستهجن راننده غیور و قوی اتوبوس در هرج بودیم تا اینکه ساعت 11 به تهران رسیدیم و به گاه پیاده شدن نشیمن گاه از سفتی صندلی اتبوس از حالت نیمه گرد به سطحی صاف و خواب رفته تبدیل شده بود .

لینک مستقیم | 7, 2007 03:17 GMT | نظرات وارده: 5 نظر


.:: نظرات نگاشته شده از سوي خوانندگان



من يه چند باري با خاله م اينها رفتيم کوير.. واسه همون کارهاي خودشون من رو هم برده بودن!!! کوير رو بايد تو بهار رفت و اگه تحملش رو دارين تو تابستون تو اين دوتا فصل رنگهاي قشنگي ميشه واسه عکس گرفتن داشت . اگه ميخواهيد از کوير عکس بگيريدو دنبال يه جاي توپ هستيد استان سمنان تا حد فاصل مرز استان خراسان ديوونه کننده است يعني تقريبا ۵ ساعت راه تا تهران . در همون حد فاصل خراسان و سمنان به طرف جنوب شما گراند کانيون هم ميتونيد ببينيد که يه پديده زمين شناسيه بي نظيره و همينطور گنبدهاي نمکي و ماسه اي عجيب و غريبي که فکر نميکنم ديدنش آدم رو ميخکوب نکنه . البته من زياد استفاده نبردم چون خيلي از اين چيزها سر در نميآرم ولي شما ممکنه بتونيد عکسهاي جالبي بگيريد.


.... :: سه شنبه ۱۹ دی / ۱۱:۳۰ صبح ::


حقتان است تا تنهايي جايي نرويد و دوستان قديم فراموش ننماييد


پدرام :: دوشنبه ۱۸ دی / ۰:۳۶ صبح :: pedrumx@gmail.com


بعد از اون همه پیاده روی ساندویچ کالباس ؟!!!


ليلا :: یکشنبه ۱۷ دی / ۷:۱۹ بعدازظهر :: leila_s967@yahoo.com


چه سفرنامه ي توپي:)) روزبه جان کاش اقلا از اون دوسه تا آدم معروف عکس مي گرفتي و مي ذاشتي اينجا:)
ولي دلت خوش باشه که تو و همسر محترمه به فرهنگ و هنر اين مرز و بوم خدمت مادي و معنوي کرده ايد..
حالا اين مرنجاب که مي گن کجاست؟ چند ساعت توي راه بودين و چند روز موندين؟ اين ۳۰ هزار تومن براي يک روز بود؟
براي اولين باره مي بينيم اشتباه تايپي داري... پر کالباس رو نوشتي پدر کالباس... اون يکي رو هم پيدا نکردم بنويسم.
يه جا هم نوشتي:درو از ملاس... اين که گفتي يعني چه؟


زيتون :: یکشنبه ۱۷ دی / ۶:۲۳ بعدازظهر :: z8un@z8un.com


من هر وقت میرم کویر غم باد میگیرم شاید چون بچه شمالم ولی خداییش طبیعت مرطوب سوژه عکاسی بیشتر داره


مریم بانو :: یکشنبه ۱۷ دی / ۴:۰۵ بعدازظهر ::