مطلب قبلي :: صفحه اول :: مطلب بعدي
گوسفندی را کشند آبش دهند
شنبه ۷ بهمن ۸۵
خب این روز ها دوباره محرم امده است و بوی اسفند و لباس های سیاه و عرق کرده و ترکیبشان با بوی بد عرق تن حالتی خاص و غریب پدید آورده است .در ادارات دولتی که کار و بار کلا تعطیل شده و هر کسی را میبینی سیاه پوش و با چشم گریان گوشه ای دارد چرت می زند و جرات این که اعتراضی به او شود نیست .در محل کار من دوستان از ساعت 8 تا 10 در نمازخانه روی سر و مغزشان می کوبند و تا ساعت 11 هم حلیم و نان و پنیر سق می زنند و بعد با چشمانی سرخ و سر و سینه ای متورم به اتاق هایشان می روند .همکار کناری ام از صبح نوحه سرایی هلای می گزار و همکار الاغ روبرویی ام سید جواد ذاکر و هر دو دقیقیه یکبار مرگ نابهنگام این عزیز را متذکر می شود و یکی دیگر از همکاران که سمبل خایه مالی اداری است و به نوعی بیماری mastrobation of borokrasi دارد هم حاج منصور گوش می دهد .
امروز ابدارچی مان که دست بر قضا اکس و شیشه هم مصرف می کند را دیدیم که کنار دستگاه کپی ایستاده و به تخمش هم نیست که جمیع ما تشنه لب منتظر آب زیپوی نام برده ایم لاجرم با او تذکر دادم که آقا چایی نمی آوری و او هم سری کج کرد و گفت دارم از اشعار نوحه سرایی شده جدیدی کپی تهیه می کنم و متوجه شدیم ممد جان مداح تشریف دارن و دارند برای برنامه شبشان تکست آماده می کنند .خلاصه چایی را هم ساعت 9 به خوردمان داد .
در خیابان و کوچه پس کوچه هم پر از ایستگاه صلواتی است و شربت و چایی به خورد مردم می دهن و انگار امسال خبری از عکس های مردان چشم و ابرو مشگی زیر ابرو برداشته ای که توسط عده ای احمق به عنوان عکس امامشان استفاده می شده است خبری نیست و دوستانی که چند ماهی را در باشگاه های بدن سازی جلو بازو و لیفت رفته بودند تا بیایند و زیر علم بروند و هم گنده لاتیشان را اثبات کنند و هم مخ عفت و عصمت های محلشان را بزنند باید سماق بمکند و دیگر خواب هیکلی و علی علی و بشمار و این چیز ها را ببینند .
بر من متصور شده بود که دیگر در آتی ساز خبری از علم و کتل نیست و پریشب که برای گرفتن فیلم شیطان پرادا نمی پوشد به ویدیو کلوپ رفته بودم دیدم صدای طبل و دامب و دومب و نوحه می آید و دیدیم در طبقه پایینی پاساژ خر خر را می خورد و عده ای جوان گیس در هوا و دخترکان نارس پستان تازه روییده عشوه کنان و ناز خران مشغول زنجیر زنی هستند .
البته برای دخترانی که سالی را پشت درهای بسته خانه پدری می نشینند و دستشان به پسر جماعت نمی رسد این شب ها فرصتی است که مخشان را بدهند پسرکی بزند و لا اقل انگیزه ای برای صبح زود مدرسه رفتن و پای تلفن عمومی سخنان عاشقانه گفتن می شود .
پی نوشت کاملا بی ربط:دیروز برای مراسم افتتاح کافی شاپ یکی از دوستان در شمشک دسته گلی خریدیم و با پسر عم عیال راهی شدیم .این دوستمان کافی شاپ رستوران لارسی را اجاره کرده است و رفتیم و نفری یک هات چاکلت خوردیم و مردیکه احمق در کمال وقاحت تا قران اخر پول را از ما گرفت .حیف از آن گل ها و حیف از بنرین.
.:: نظرات نگاشته شده از سوي خوانندگان
تارنمای سیاسی اجتماعی اصلاح طلبان اصفهان
تازه ترین اخبار سیاسی کشور و اصفهان در یاران باران
یاران باران :: شنبه ۷ بهمن / ۷:۲۵ بعدازظهر :: yaranbaran@gmail.com
از این ایام فقط طعم و بوی دلپذیر قیمه های نذری رو دوس دارم و امسال هم استفاده بهینه از تعطیلات حسینی در دو روز اینده برای رفتن به سفر فارغ از هیاهو ی عزاداران محترم و فارغ از کار و موبایل و اینترنت :دی
ليلا :: شنبه ۷ بهمن / ۳:۳۴ بعدازظهر :: leila_s967@yahoo.com
مارو باش میخواستیم تلپ بشیم کافی شاپ رفیقت ! ببینم تو تو اتاق بغلی من کار نمیکنی ؟!!! ظاهرا اینجا هم دقیقا همین اتفاق ها افتاده
داریوش :: شنبه ۷ بهمن / ۱:۴۸ بعدازظهر :: beladi@gmail.com
:))
ميبينم که اين روزها داره خيلي بهت خوش ميگذره!
اين از دوست کافي شاپي و اون هم از اداره و همکاران محترم و محترمه و ماه محرم!
سخت نگير زياد
ادم يکه از صبح شنبه کله بوق بخواد حرص بخوره سر اين چيزها که نميشه عوضش کرد تا اخر هفته دست به خودکشي ميزنه ها!
سان :: شنبه ۷ بهمن / ۱۰:۲۱ صبح :: sunjoon3000@yahoo.com