مطلب قبلي :: صفحه اول :: مطلب بعدي
تصلیب ذهنی زیبا
یکشنبه ۸ بهمن ۸۵
از آن روز اول که در پارک لاله دیدمش که آمده بود تا با دیگرانی هم رای و هم اندیشه اش فریاد برابری سر دهد و در چنگ دو زن سیاه پوش سیاه فکر بود و به تقلا از دستشان فرار کرد فهمیدم که زنی است فراتر از تعریف روتین زن ایرانی و می تواند که باشد و بود خود را نابود تعاملات اجتماعی بیمار جامعه نزارش نکند .آشنایی با او فرصتی بود مغتنم برای یاد گرفتن که ذهنش پر از اندیشه های بکر بود و سوادی بسیار بالا از مسایل فرهنگی و اجتماعی روز .
فرناز سیفی به جد می گویم که در اعتقادش به برابری زن و مرد ثابت قدم است و تلاشش را همه معطوف جامعه بیمار سرزمین نکبت زده اش کرده است . و می دانم که اگر اراده می کرد پدر برایش در بهترین نقاط دنیا بهترین زندگی را فراهم می کرد و اما او در همین مخروبه می ماند و برای زن مبارزه می کند و عتاب می بیند و تحقیر می شود از سوی ناکسانی که باتوم به دست بر سر و روی به زعم خودشان خواهر دینی شان می زنند .
ایران با این همه جمعیت چنین کسانی را کم دارد و تحقیر و فراری دادنشان تنها و تنها به غرق شدن هر چه بیشتر کشتی بی پایه فرهنگ می انجامد .
این درست که مدتی است با او دلگیری دارم و یکسالی بیشتر می شود که رابطه ای ندارم اما دلیل نمی شود برای خواهرم که امروز در بند است و می دانم که از سیاهی زندان و تنهایی می ترسید حرفی نزنم .امروز مطلبی طنز در خصوص روز تولدم آماده کرده بود و قبل از نوشتنش دیدم سایت آرش عزیز به روز شده است و از سر علاقه به عکس های بی نظیرش سری به ان زدم و از خواندن خبر پشتم لرزید از دیدن اینکه دخترک شاد و بی غل و غش وبلاگستان را در بند دیدم دلم لرزید و تنهایی اش در سلولی به سیاهی پیش زمینه عکسش برایم سخت ناگوار امد .
چه می شود کرد که در سرزمینمان سزای حرف و خواستی به حق که برابری است زندان و غل و زنجیر است .
این روزها محرم است و بر در دیوار آورده اید که اگر دین نیست آزاده باشید .به خدای خودتان قسم که این نه آزادگی و نه دینداری است که کلام را پاسخ به سیاه چال دهید .
برای فرناز نگرانم و پرستو از سیب زمینی نبودن گفته و کاش فرناز هم راه همین دوستان خود به راه بی رگی رفته را می رفت و امروز به راحتی زندگیش را در طبقه بالایی برج محل سکونتش می گزراند و جد معتقدم که بی لیاقت تر از ما در هیچ جای جهان یافت نتوان کرد .
.:: نظرات نگاشته شده از سوي خوانندگان
سلام روزبه جان.. من ميترا هستم. قبلا بلاگ قاب عکس رو مي نوشتم که درشو بستم.. شما از دوستاي اورکات من بودي. اونجارم البته terminate کردم.. نوشتت و اتفاقی در باره فرناز دیدم خیلی نگران شدم. الان حالش خوبه ؟ آزادش کردن ؟
ميترا :: سه شنبه ۱۰ بهمن / ۱:۲۰ بعدازظهر ::
فکر کنم خبر آزاديشون را شنيده باشي تا حالاـ!
من مردم و زنده شدم تا اين دوست نازنينم را رها کردند.
شهــــلا :: دوشنبه ۹ بهمن / ۳:۳۱ صبح :: shahlajooon2003@yahoo.de
براش خيلي ناراحتم اميدوارم زود آزادش کنن
شيما :: یکشنبه ۸ بهمن / ۱۱:۰۹ بعدازظهر ::
راستی امیدوارم سالیان سال در تندرستی کامل همراه با نگار نازنینت زندگی کنید.(زاد روزت پیروز باد)
شهــــلا :: یکشنبه ۸ بهمن / ۶:۲۶ بعدازظهر :: shahlajooon2003@yahoo.de
روزبه جان دیشب که این خبر را خوندم داشتم سکته می کردم.
هی به خودم گفتم دیدی، تهران بودی بهش یه زنگ هم نزدی؟
فقط امیدوارم که هر چه زودتر رهایش کنند البته همراه دیگر دوستانش...
میدونم که آزادگان در انتخاب این راه هیچ نگرانی ندارند ولی برای ما تحمل این زندان نشینی شان، براي ما سخت دشوار است.
شهــــلا :: یکشنبه ۸ بهمن / ۶:۲۴ بعدازظهر :: shahlajooon2003@yahoo.de
:(
چه میشه گفت روزبه جان. راستاش میخواستم بنویسم و هر چه از دهنام در میآد بگم دیدم شاید با دیدن این نوشتهها بیشتر جری بشوند و آزارشان بدهند. منهم با فرناز رابطهای نداشتم مدتها بود ولی قلبام سخت فشرده شد وقتی این خبر رو خوندم. منتظرم تا اگر کاری ازم ساخته باشه با جان و دل بکنم.
هاله :: یکشنبه ۸ بهمن / ۱۱:۵۳ صبح :: me@mysite.com
با اينکه اينجا جاش نيست ولي تولدت مبارک
سان :: یکشنبه ۸ بهمن / ۱۰:۳۸ صبح :: sunjoon3000@yahoo.com
ايران تمام خوبهاش رو تمام کساني که ميتونن اون رو بزرگ جلوه بدن و به اوج برسونن رو از دست ميده به راحتي هر چه تمام تر. به خاطر سکوت عده اي مثل ما!
به خاطر بي رحمي عده اي مثل آنها!
به خاطر بي منطقي نظام
و به خاطر چيزهاي ديگه!
سان :: یکشنبه ۸ بهمن / ۱۰:۳۶ صبح :: sunjoon3000@yahoo.com