مطلب قبلي :: صفحه اول :: مطلب بعدي

اندر باب ترولینگ

یکشنبه ۵ فروردین ۸۶

امسال عید را قرار بود به زیارت یکی از مداین فرنغ برویم و بعد از دو سه ماهی مرور و تفحص در امور بلاد اغیار و تفکر بر روی کشورهایی نظیر تایلند و هندوستان و گوا و ترکیه و پیست اسکی معروفش و کمی هم دبی که خیلی زود به دلیل اشراف بر خر تو خر بودن و اشباع آن از هموطنان گرامی و غیر گرامی و به خاطر بودن و مشت و لغت هایی که سه سال پیش خورده بودیم و کشور های بالای دریای همیشه نیلگون خزر هیچ غلط خاصی نکریدم و با عره و اوره و شمسی کوره راهی مداین شمالی کشور و شهر همیشه سبز رامسر که یادگار رضا شاه پهلوی را همچنان سترگ در خود دارد شدیم .
جاده را عیال با اتول خودمان راند و من هم که از رانندگی به شدت متنفرم در صندلی شوفر ارمیدم و از موسیقی آن هم انواع و اقسام از رپ و آلبوم akon 2006 بگیر تا system of down از یک سو و از محسن نامجوی عزیز تا حجتی خدا بیامرز نیوشیدم و مسیر 7 ساعته را به آرامش و ریلکسیشن گذراندم .
در سواحل نیلگون خزر هم تنها کاری که نکردیم گشت و گذار بود و کل تفرجمان خلاصه به این کوه های اطراف رامسر که اسمش را از یاد برده ام شد . و الباقی دسپخت های کشنده رضا بود و بال و جوجه و کبابی که تا حلق تپاندیم و مسکرات در حد انفجار و غرقه در دود از نوع قلیان شدن بود .به همین دلیل به عیال پاستوریزه خوشی نگذشت به ناچار روز آخر مسافرت از باقی دوستان که راهی تهران بودند جدا شدیم و به مادر و پدر عیال که به همراه باجناغ و bread under the Kobab به نوشهر آمده بودند پیوستیم و شبی هم به دور از نجاسات گذراندیم و کل خلافمان پرتاب دارت بود .و از بد حادثه بعد از دو سه سالی که از فریاد زدن های در خوابم گذشته بود دقیقا در زمانی که پای آبرو وسط بود و این ور مان پدر زن و انورمان باجناغ خسپیده بود ساعت حول و هوش 3 بامداد چنان عربده ای از بیخ کون کشیدم که کل مجمعه سرشان به طاق خورد و تتمه حیثیتمان رفت که رفت .
صبح همان روز هم به تهران آمدیم و نهار را در رستوران میرزایی خوردیم که بسیار طعام لذیذی دارد .
این بود آن چه در عید کردنی بود و کردیم .
والسلام

لینک مستقیم | 25, 2007 08:54 GMT | نظرات وارده: 13 نظر


.:: نظرات نگاشته شده از سوي خوانندگان



وبلاگ خوبي داريد . تبريک ميگيوييم. قربان عرض ادب و ارادت سال نو رو تبريک عرض مينماييم خدمت شما و سرکار بانوي محترم
قربان ما اين سفر شما را در قسمتهاي نيوشيدنش را بشدت پايه هستيم
بخشهايي که ادم محتات (( همان معتاد در ازمنه قديم )) ميشود را پايه نيستم
باز هم ممنون که وبلاگ خوبي داريد
خداحافظ


اريک :: شنبه ۱۱ فروردین / ۱۰:۵۸ صبح ::


سلام دوست عزيزم. خوبي؟ سال نو مبارک
اين طنز و تلخي آميخته به نوشته هات رو خيلي دوست دارم
دلم ميخواست هميشه توي زاغارت برات نظر بنويسم اما حالا که اونجا نظرات نداره ديگه اينجا مينويسم
نوشته کودکي ميخواهمت خيلي جالب بود مخصوصاْ ايهامي که داشت
اتفاقاْ من هم از اين نعره هاي وحشتناک ميکشم توي خواب. تازه حرف هم ميزنم و گاهي هم کنفرانس ميدم. نگران نباش. ديگه داماد که با پدر خانمش اين حرفا رو نداره :دي


ندا.ح :: چهارشنبه ۸ فروردین / ۸:۵۳ صبح :: neda.ha@gmail.com


سلام. خوبی روزیه جان ؟ خیلی وقت بود فرصت نکرده بودم بهت سر بزنم. ایشالا همهیشه بهت خوش بگذره ( حتی با پدر عیال ! )


احسان آزاد :: چهارشنبه ۸ فروردین / ۱:۵۱ صبح ::


خوش باشيد.......سال نو مبارک


fati :: دوشنبه ۶ فروردین / ۱:۰۵ بعدازظهر ::


خوش به حالت اي روستايي که شاد و خرم در روستا بودي!


فاني :: دوشنبه ۶ فروردین / ۱۱:۳۵ صبح ::


واااا هاله جون !! خوردن مسکرات و قليون کشيدن مردونه است !!! غير از متعلقه بنده! بقيه نسوان بر و بچ ما از اين کارا توپپ مي کنن


روزبه :: دوشنبه ۶ فروردین / ۸:۳۳ صبح ::


عجب ناکس‌هائی هستید شما مردها به‌خدا!!! زن‌ها رو می‌برید که بگید خانوادگیه ولی در کنارش تفریحات‌تون مجردی؟ اون‌وقت اگر عیال مربوطه ترش بکنه گناه‌‌اش باز پای اونه چرا که پاستوریزه‌ست و نه این‌که مدل الواطی‌های شما همچین بفهمی نفهمی مجردی بوده؟

(ببینم می‌تونم بین تو و عیال نازنین رو کمی شکرآب کنم یا نه؟ :))

روزبه جان البته همه این‌ها که نوشتم شوخی بود ها. به دل نگیری یک وقت.

من خیلی با نوشته‌های تو حال می‌کنم بخصوص وقتی طنز می‌نویسی مثل این.


هاله :: یکشنبه ۵ فروردین / ۳:۱۰ بعدازظهر ::


شمال شماله. هرجور که بگذره...


غريبه :: یکشنبه ۵ فروردین / ۲:۱۶ بعدازظهر :: matroud@gmail.com


باز به قر و فر های تو من مثل کوزت خونه موندم ظرف شستم


داریوش :: یکشنبه ۵ فروردین / ۱:۴۴ بعدازظهر :: bealdi@gmail.com


نه هاله جان همه دوستان با عيالات بودن بابا غيرت يک وبلاگ نويس اريايي اسلامي رو دست کم مي گيري ها


روزبه :: یکشنبه ۵ فروردین / ۱۰:۴۶ صبح ::


انقدر خندیدم که اشک از چشم‌ام سرازیر شد (جریان از بیخ کون عربده‌کشی).

عیال‌ات رو برده بودی تعطیلات مجردی؟ همون حق‌ات بود آبروت جلوی آدم‌ زن‌ها (به قول اصفانیا) بره. :))


هاله :: یکشنبه ۵ فروردین / ۱۰:۲۷ صبح ::


ميرزايي تو جاده چالوس نزديک پل خوابو مي گي ؟؟ غذاش افتضااااحه که ......


پوپک :: یکشنبه ۵ فروردین / ۱۰:۱۰ صبح :: poopak10dd@yahoo.com


نوش جان روزبه جان
يه دو سه كيلو حيثيت و آبرو يدكي دارم خواستي شماره حساب بدم !


پدرام :: یکشنبه ۵ فروردین / ۹:۲۸ صبح :: pedrumx@gmail.com