مطلب قبلي :: صفحه اول :: مطلب بعدي

سرگذشت 1

یکشنبه ۷ بهمن ۸۶

بیست و هفت سال پیش در خانواده ای بی دین و مذهب در یکی از نقاط شرقی تهران پسری به دنیا آمد که نامش را به خواست مادر روزبه نهادند . هر چند که پدر بزرگ نام محمد جواد را برایش انتخاب کرده بود و پدر با حواله یکی از انگشت ها به وی همان نام روزبه را برایش در سه جلد نوشت .پسری که از همان ابتدا در پیشانیش هیچ نشانی خاصی پیدا نبود و تنها موجودی بود که از بین میلیون ها اسپرم شانس بودن را یافته بود و همه زندگی را تنها مدیون غفلت پدر بابت خرید کاندوم بود و بس و الا پدر از آنهایی نبود که به این زودی ها نگران میراث بان خانواده باشد .
از تنها کارهای خاص زندگیش یکی همین بود که روزی که آلتش را به تیغ ختنه دادند مرد ختنه گر به دلیل کهولت تیغ را کج بر آلت کوچک و معصوم پسر گذارد و آلت کج شد و همین کجی باعث شد تا به گاه اولین ادرار بخاری خانه را خاموش کند و این عیب بر وی بماند تا امروز که به گاه اجابت مزاج به قول امروزی ها "بیدست شاشیدن نتواند "
دوران کودکی را در دامان مادر بزرگ تپل و زیبایی که از او تنها خاطره آغوش گرم و موهای بافته سپید و پول هایی که گاه و بیگاه به او می چپاند چیزی به یادگار نمانده گذراند .مادر برای کمک خرج به معلمی استاده بود و تربیت روزبه بر عهده مادر بزرگ بود و او تا توانست در مغز کودک را از جن و پری و ترس از افغانی و لولو و خانم ابوالفضلی ( پیرزن همسایه که به گفته مادر بزرگ از اجنه بود پیرزنی 70 سانتی با قوزی 78 درجه که گوز اضافه را علت مرگش دانستند ) بگیر تا روایات خفن از عاشورا و ائمه که جملگی ساخته ذهن پویای مادر بزرگ بود چپاند و پسرک در 6 سالگی تقریبا از همه چیز می ترسید .
دوستان پسرک هم همه دختر بودند و ن و ف نامی صمیمی ترینشان بودند و آشنایی پسر با مسایل جنسی در همین روزها بود که ف روزی او را در آشپزخانه گیر انداخت گفت من چیزم را به تو نشان می دهم و تو هم چیزت را به من نشان بده و بدون معطلی گرمکن سبزش را که روی بخاری سوزانده بود پایین کشید و چیزش را نشان داد ولی پسر از ترس چشمش را بست و مثل اسب از صحنه جنایت فرار کرد و چند روزی را گریه می کرد .
از آرزوهای دوران کودکیش خوردن پفک بود ولی این خوردنی نارنجی از سوی پدر ممنوع اعلام شده بود و تا 25 سالگی هم به علت احترام به پدر پفک نخورد و پفک و ویسکی و قلیان را در یکروز زمستانی که فکر می کرد حسابی مرد شده خورد و تمرد از پدر را از همان روز آغاز کرد .
دوران کودکی را عجین آژیر و خطر و صدای بمب بود و همین مسئله باعث شد مخش کمی بگوزد و هنوز از ان دوران تیک دارد و کلاس اول ابتدایی را در گرمابدر جایی بالای زاگون و فشم گذراند و دوستان دوران اول ابتداییش پسران و دخترانی بودند مف بر بالای لب نشسته که همکی چکمه لاستیکی بر پا می کردند و از معلم بد اخلاق ترکه خیس بر کف دستان نوش جان می کردند البته روزبه کتک نخورد و با معدل بیست در مقطع اول ابتدایی از گرمابدر به سمت تهران راهی شد .
روزهایی که دیگر صدام حسین کافر موشک هایش تمام شده بود و می گفتند جنگ هم تمام شده است .

لینک مستقیم | 27, 2008 10:19 GMT | نظرات وارده: 8 نظر


.:: نظرات نگاشته شده از سوي خوانندگان



اگه حرفي از خانم ابوالفضاي هم نمي زدي از قلمت مي شناختمت.
دنيا خيلي کوچيک ...


مينا- دوست روشي - :: یکشنبه ۱۴ بهمن / ۰:۴۸ بعدازظهر :: m.r.farrokh@gmail.com


اگه حرفي هم از مامان بزرگ تپلي و خانم ابوالفضلي نمي زدي از قلمت مي شناختمت.
دنيا خيلي کوچيکه :)


مينا- دوست روشي - :: یکشنبه ۱۴ بهمن / ۰:۴۴ بعدازظهر :: m.r.farrokh@gmail.com


روزبه؛ چطوري قليان را خوردي؟؟؟-

-------------
خیلی ساده ابتدا ذغال روش رو برداشتم و توتون رو ریختم دور رو از سرش شروع به خوردن کردم


سلماز :: سه شنبه ۹ بهمن / ۰:۳۰ صبح :: nava_mm@yahoo.com


به به مبارک است ... آقا تولدتون مبارک انشالله که حالا حالاها زنده باشي. آقا اينبار اون ؛ چيز کج تون ؛ رو نشون ما هم بدين که بدجور هوس کردم ببينمش!

و اي خاک عالم بر اون سرت که وقتي دخترک گرمکن سبز رنگش رو کشيد پايين تو فرار کردي ... يه سرچ کن ببين مونث ديگه اي هست که بخواد چيزش رو نشون بده به من يه ندا بده!

------------------------------------
کیوان جان اون چیز کج ما که دستبوس شما است در ضمن اون چیزی که تو گرمکن بود زمانی بود که چیز خود ما قدر چس فیل بود ولی اگر دوران شباب بود که ...:)


k1 :: دوشنبه ۸ بهمن / ۶:۴۹ بعدازظهر :: kayvana2000@yahoo.com


خيلي باحالي بابا
زودباش بقيه اشو بنويس


نازخاتون :: دوشنبه ۸ بهمن / ۵:۳۴ بعدازظهر ::


چه عجب شما بلاخره اپ کردي ! غلط نکنم داري داستان زندگي خودت رو مي نويسي . اولش فکر کردم تولدته .


ليلا :: دوشنبه ۸ بهمن / ۴:۴۴ بعدازظهر :: leila_s967@yahoo.com


سه جلد نه...سِجل...
پسر خاله من هم چیزش کجه...هروقت میره دستشویی میگه مامانم دولمو کج درست کرده...پنج سالشه البته! بعدشم میاد به ماها نشون میده..!
بچه های این دوره حجب و حیا رو خوردند هسته اشو تف کردند!
:-)


نخودی :: دوشنبه ۸ بهمن / ۲:۰۵ بعدازظهر ::


روزبه خان
حيف نيست که شما اينفدر دير به دير آپ مي کنيد.
منتظر ادامه ماجرا هستيم


شمسی :: دوشنبه ۸ بهمن / ۱۰:۵۸ صبح :: as_salib@yahoo.com