مطلب قبلي :: صفحه اول :: مطلب بعدي
سرگذشت 2
چهارشنبه ۲۴ بهمن ۸۶
ادامه
دیگر جنگ تمام شده بود و آب ها از آسیاب افتاده بود و روزبه هم پیروزمندانه به خانه پدری برگشت و دوران ابتدایی را بدون هیچگونه اتفاق خاصی پشت سر گذاشت و برای راهنمایی در مدرسه نمونه مردمی مدرس قبول شد و در هنگام مصاحبه قرائتی جدید از دین اسلام و تشیع ارایه داد و به دلیلی که تا هم اکنون نا معلوم مانده در آن مدرسه قبول شد .
مدرسه ای با معلمانی نفهم و فناتیک که در سال دوم راهنمایی به آنها گفتند هر کس خودارضایی کند از زمانیکه از محل وقوع جرم تا حمام جهت غسل جنابت می رود زمین و آسمان و ملایک او را نفرین می کنند و یا اینکه در آن دنیا غیر از شیعه همه در جهنم هستند و کسانی مثل ادیسون هم در جهنمند ولی هاله ای از شیشه مراقب آن ها است .
در همین روز ها بود که روزبه کماکان فکر می کرد پدر و مادر وقتی از خدا می خواهند بچه دار می شوند تا اینکه یکی از بچه ها به او گفت برود و معنی کلمه کنیه را در لغت نامه ببیند این دیدن همانا و شکستی روحی و بزرگ برای او همان به طوری که چند ماهی از پدر و مادرش متنفر شده بود .
دوران راهنمایی هم تمام شد و روزبه با معدل 90\19 و انظباط 13 سیکل گرفت و مدرسه مدرس دیگر او را برای دوره دبیرستان به دلیل انظباط پایین قبول نکرد و او به دبیرستان باهنر در خیابان جمهوری رفت جایی که بیشتر شخصیت او در دوستی با پسری به نام بهادر یوسفی شکل گرفت و اهم کارهای انجام گرفته توسط این تیم به شرح ذیل اعلام می گردد :
1 .سوزاندن زنگ اخبار مدرسه به وسیله گذاشتن پوست پرتقال در بین زنگ و بستن آن با سه عدد آدامس جویده شده .
2.آتش کشیدن روزنامه دیواری علی راد نیا از اپل پانیشرهای مدرسه و ایجاد حرکات موزون در همان حوالی
3. دزدیدن قرآن صبحگاهی به قصد فروش در کتابفروشی های حوالی بهارستان و عدم خرید آن و تصمیم جهت انداختن آن در جوی آب و مخالفت روزبه با این کار به دلیل چرخش مذهبی وی
4. تحریک دو نفر از دوستان به نام علی پور غفاری و بابک ترکمن جهن نزاع که منجر به شکستن سر بابک و خوردن 14 بخیه گردید . (علت دعوا حساسیت علی روی خواهرش که در یک ماهگی مرده ، بود و به او گفته دش که ترکمن به خواهرت گفته ج ن د ه )
5 .تحریک سیامک تجربه کار به لخت شدن در کلاس و رفتن بالای میز و رقصیدن و در همان هنگام ناظم مدرسه را صدا کردن و بردن بالای سر سیامک که این کار باعث اخراج سه هفته ای وی از مدرسه شد .
6. انداختن کیسه پر از آب از طبقه چهارم روی سر یکی از دانش آموزان بسیار چاق به نام مهدی تجربه کار (برادر سیامک )که باعث بیهوشی نامبرده به مدت یک ساعت شد و این اتفاق در حالی افتاد که مدیر ناظم و مشاور مدرسه در کلاس بقلی بودند و وروزبه و بهادر در مدتی کمتر از 5 ثانیه شناسایی و دستگیر شدند .
7. برداشتن تمام استارترهای مهتابی های سایت کامپیوتر که با اولین خاموشی کلاس هیچوقت روشن نشد .
8. انداختن سطل آشغال پر از آب و کثافت روی سر ناظم مدرسه در مراسم صبحگاه که سبب شادی دوستان و قسم ناظم مربوطه به ناموس زهرا جهت عدم اجازه رفتن آنها به پیش دانشگاهی شد ولی سال بعد روزبه و بهادر در مقطع پیش دانشگاهی ادامه تحصیل می دادند .
این مورد و ادامه این موارد در مقطع پیش دانشگاهی سبب شد روزبه با معدل 18 و انظباط 9 دوره پیش دانشگاهی را به اتمام برساند .
ادامه دارد ...
.:: نظرات نگاشته شده از سوي خوانندگان
ايول! خوشم اومد. عجب آتيش پاره اي بودي! ما رو ياد دوران تحصيل خودمون انداختي. البته ما يه چند تا ورژن از شما پايينتر بوديم و شاگرد شوما به حساب ميومديم ولي در کل خيلي باحالي!!
علي :: شنبه ۱۴ اردیبهشت / ۱۱:۴۴ بعدازظهر :: aazavvar@yahoo.com
سلام من از خواننده هاي وبلاگتم تا حالا نظر ندادم نوشته هاتو دوست دارم فقط خيلي دير به دير اپ ميکني موفق باشي.
الهه :: پنجشنبه ۲ اسفند / ۳:۲۳ بعدازظهر :: elahenaz2200@yahoo.com
اي بابا!! جداْ کنيه همچين معني ميده؟ :)))))))))))))))
من تا حالا فکر ميکردم معني آبا و اجداد و پدر پدرسوخته پدرانمان را ميدهد !! :دي
ميگم اون انضباظت واقعاْ منو کشتوند :دي
خيلي تخس و بلا بودي خوب! :دي
ندا.ح :: پنجشنبه ۲ اسفند / ۹:۱۵ صبح :: neda.ha@gmail.com
همين كارا رو كردي كه اين عباس عليزاده نسبت بهت يه نظرهايي داره كه حتي روش نميشه بگه! تازه اين قبلنته اگه الانت رو ببينه چي ميگه!؟
فانی :: سه شنبه ۳۰ بهمن / ۱:۴۳ بعدازظهر ::
تو رو خدا بگو مگه کنيه چه معنيي داشت ؟ :))
--
یه چیز تو مایه های رفتن فلان مرد در فلان زن
نازخاتون :: شنبه ۲۷ بهمن / ۴:۰۱ بعدازظهر ::
تو رو خدا بگو مگه کنيه چه معنيي داشت ؟ :))
نازخاتون :: شنبه ۲۷ بهمن / ۴:۰۱ بعدازظهر ::
سلام. به وبلاگ من سرزده بودي. عزيزم نوشته هايت را خواندم. با اين تفکري که شما داري. نظري که در وبلاگ من دادي کاملا قابل پذيرش است. به هرحال از اين تفکر آن قضاوت و نظريه هم بر مي آيد. من هم نظري دارم در مورد شما و نوشته هايتان. اما ترجيح مي دهم ننويسم.
---------
بنویس عزیزم بنویس من ناراحت نمی شم تضارب آرا همینه دیگه برادر
عباس علیزاده :: پنجشنبه ۲۵ بهمن / ۱:۳۰ بعدازظهر ::